غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
21
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گردانيد و پيوسته زيد از آن حالت اظهار ندامت كرده از خداى تعالى آمرزش ميخواست و بر ضمير منير واقفان اخبار اخيار در نقاب استتار نخواهد بود كه آنچه از فضائل و كمالات و كرامات و خوارق عادات امير المؤمنين على على المصطفى و عليه افضل التحيات و التسليمات در اين اوراق مرقوم كلك بيان گشت لمعهايست از نور بىپايان و رشحهايست از بحر بىكران و تعداد جميع اوصاف كمال آن برگزيدهء ايزد متعال مقدور بلغاء سخندان نيست و ميسور فصحاء بلاغت نشان نى لاجرم بر همين مقدار كه خامهء بديع آثار اظهار نمود اختصار افتاد و طبع سخنگذار عنان بيان را بصوب اخبار مناقب ساير ائمه معصومين انعطاف داد نظم هرچه گفتيم در اوصاف كمالات امير * همچنان هيچ نگفتيم كه صد چندانست اللهم صل على المصطفى و على المرتضى و ساير ائمة الهدى و سلم عليه و عليهم تسليما كثيرا دائما مباركا عميما ذكر مجملى از حال امام ثانى حسن بن على المرتضى از وقت ولادت تا زمان انتقال بفردوس اعلى ميلاد با اسعاد آن امام همام عالىنژاد بروايت اصح در منتصف ماه مبارك رمضان سال سيوم از هجرت در مدينه اتفاق افتاد و زمان حمل آنحضرت بعقيدهء اكثر ارباب خبرت نه ماه تمام بود اما در كشف الغمه از ابن خشاب منقولست كه ( ولد عليه السلام بستة اشهر و لم يولد بستة اشهر مولود فعاش الا الحسن و عيسى بن مريم عليهما السلام و الصحيح خلاف ذلك ) در شواهد النبوة قلمى گشته كه بعد از تولد امام حسن جبرئيل اسم شريفش را بهديه پيش رسول صلعم آورد بر قطعهاى از حرير بهشت نوشته و بقول بسيارى از اصحاب اخبار حسن مرادف شبر است و شبر نام پسر هارون بود و كنيت امام حسن ابو محمد است و لقبش تقى و سيد و بروايتى كه صاحب كشف الغمه از ابن طلحه نقل نموده طيب و زكى و سبط و ولى نيز از جمله القاب آن امام عاليجنابست و ايضا ابن طلحه گويد كه چون حسن رضى اللّه تعالى عنه متولد شد خير الانام صلعم الى يوم القيام پرسيد كه چه نام نهاديد او را جواب دادند كه حرب آن حضرت گفت كه او را حسن نام نهيد و از براى او كبشى عقيقه فرمود و بقولى امام حسن اول بحمزه موسوم گشت و حضرت رسول صلعم آن نام را بحسن تغيير نمود و هم در آن كتاب مكتوب شده كه سيدة النساء سلام اللّه عليها در روز هفتم از ولادة آن قرة العين سيادت را در خرقهاى از حرير بهشت كه جبرئيل آورده بود پيچيده نزد رسول صلى اللّه عليه و سلم آورد و باتفاق ارباب اخبار در آن روز سيد ابرار اشارت كرد تا سر آن سرور را تراشيدند و به وزن موى همايون او نقره تصدق نمودند و در روضة الشهداء از اسماء بنت عميس مرويست كه گفت من قابلهء فاطمه عليها السلام بودم بحسن و حسين سلام اللّه عليهما و چون اختر تابندهء برج ولايت از افق ولادت طلوع نمود و خبر بآفتاب سپهر رسالت عليه السلام و التحية رسيد فى الحال بخانهء سيدة النساء آمد و